Friday, 18 May 2012

نظریه ای پست مدرنیستی در مثنوی مولوی



سیاوش پیشدادی


در پاسخ به حکم مهدور الدمی شاهین



مولوی- مثنوی- دفتر چهارم:


پس بد مطلق نباشد در جهان --- بد به نسبت باشد این را هم بدان

زهر مار آن مار را باشد حیات --- نسبتش با آدمی باشد ممات

خلق آبی را بود دریا چو باغ --- خلق خاکی را بود آن مرگ و داغ

زید اندر حق آن شیطان بود --- در حق شخصی دگر سلطان بود

آن بگوید زید صدیق سنیست --- وین بگوید زید گبر کشتنیست

گر تو خواهی کو ترا باشد شکر --- پس ورا از چشم عشاقش نگر


کی ما به جایی می رسیم که به سخن نیاکانمان باور پیدا کنیم. کی به جایی می رسیم که بدانیم اخلاق چیزی نسبی است.


پست مرتبط:

آزادی ادیان در دید ایرانیان: مثالی از شاهنامه



Friday, 4 May 2012

بازی خلیج فارس



هدف ما از این بازی خلیج فارس و عربی چیست؟ ما ایرانی ها می گیم خلیج فارس و عرب ها هم بگن خلیج عربی، اسپانیایی ها هم اگر می خواهند بگن خلیج اسپانیایی. یعنی مشکل مهمتری وجود نداره ما وقتمون را روش بذاریم؟


اگر فردوسی هم توی اون سی سال می نشست به جای سرودن شاهنامه به عرب ها فحش ناموس می داد که شاهنامه و فرهنگ و زبان ایرانی نابود می شد. اما او روی فرهنگ کار کرد

 بهتر نیست همه این بحث مسخره رو ول کنیم بریم شاهنامه بخوانیم و تاریخ بخوانیم و فرهنگ سازی کنیم؟ بهتر نیست روی  حقوق اقوام و زنان و خشکاندن ریشه دروغ در جامعه کار کنیم؟ 


 جالب این جاس گروهی خیال می کنند با دعوای لفظی (یا همان فحش ناموس) با اعراب دارند کار مفیدی می کنند. نه دوستان اصلا کار مهمی نیست. هیچ نتیجه ای نداره. از بیرون که نگاه کنی انگار دوتا بچه دو ساله سر یک شکلات به جون هم افتاده اند. 



دوبیت عرب سوسمارخور از شاهنامه نیست





تحلیل یک کاریکاتور

تحلیل یک کاریکاتور


این کاریکاتور که امروزه در جامعه ایرانی همه جا پخش است و دل همه ایرانیان رو خنک می کند نکته جالبی در خود دارد.

از آنجایی که نمی خواهم بحث فلسفی شه و به درازا بکشه سریع می روم سر اصل مطلب.  سگ در ایران باستان موجودی بسیار مقدس بوده. در وندیداد آمده که دیه سگ و آدم در جاهایی حتی برابر است. سگ در بعضی مراسم مذهبی زرتشتی هم همکار موبد بوده است. حال چرا سگ در ایران شده است فحش و نجس و ...؟ تنها پاسخ این است که فرهنگ نجاست سگ فرهنگی عربی است  و با اسلام وارد ایران شده است. 

 دیدگاه ایران نسبت به آمریکا همیشه مثبت بوده است. متحد اصلی آمریکا در خاورمیانه ایران بوده. مردم ایران علاقه شدیدی به آمریکا دارند. همه دوست دارند به آمریکا فرار کنند ، یا ویزا بگیرند یا برای درس خواندن بروند یا غیره. پس نفرت از آمریکا در این عکس از کجا می آید. تنها پاسخ این است که این نفرت را انقلاب 57 وارد ایران کرد.

آیا خنده دار نیست که ایرانیان با ایدئولوژی عربی-انقلاب اسلامی خود در حال مبارزه با عرب و انقلاب اسلامی هستند؟ آیا نباید حال آدم از این همه  درهم ریختگی  ایدئولوژیکی به هم بخوره؟ از دید من همین کاریکاتور نشان می دهد ما به لحاظ فرهنگی از عرب ها و آخوند ها شکست خورده ایم. و بهتر است مدتی از دادن فحش ناموس به حکومت ایران و عرب ها دست ورداریم و ببینیم چکار داریم می کنیم.



Sunday, 15 April 2012

دموکراسی را فعلا فراموش کنیم؟



آن چه در سیاست این کشور می گذرد چون خواب های آشفته بیماری اسهالی است که از درد دلپیچه به خود میپیچد.
 آیا می توان در این خواب ها حقیقتی جست؟ بازیگران اصلی عرصه سیاست ما عوام و افرادی خودی اند که مدتی در آغوش نظام آرام میگرند و یا گاهی از آغوش نظام می روند و زود بر می گردند و از این داستان ها. ما چرا باید بازیچه این داستان ها شویم؟


پیشنهاد من این است که از سیاست برگشته و به فرهنگ ایران بپردازیم. ما "دموکراسی" را از دولت می خواهیم، و برای رسیدن به آن سنگ واقعی و یا اینترنتی به احمدی نژاد می پرانیم، اما "برابری" که در دستان خودمان است را به زنان ایرانی نمی دهیم. احترام را از دولت می خواهیم ولی خودمان به اقوام دیگر با بهره گیری از سلاح همیشگی ایرانی یعنی فحش ناموس توهین می کنیم (و البته این منافاتی با کرواتی بودن ندارد). ایا ما ایرانی های بلدیم در صف واستیم و نوبت را رعایت کنیم؟ آیا بهتر نیست اول آنچه در دسترس خودمان است را انجام دهیم بعد به هدف نهایی که در حکومت است بپردازیم؟ آیا حکومت یک کشور به لحاظ فرهنگی متاثر از مردم آن کشور نیست. آیا حکومتیان ایران بخشی از مردم ایران نیستند؟


کدام پایه ای تر است؟ این که زنان ایرانی در خیابان و تاکسی امنیت داشته باشند و در خانه حقوقی برابر؟ یا اینکه ما به یک دموکراسی زودهنگامی که هنوز پایه های فرهنگی اش فراهم نشده برسیم و در آن شکست بخوریم و دکتاتوری دیگری سر برآورد؟ این فرهنگ برای رسیدن به دموکراسی کمی کار دارد که با نارنجک اینترنتی و فحش ناموس حل نمی شود. 


سخنی از فردوسی:


كه فرهنگ آرايش جان بود   




آیا دولت مارا مجبور می کند جوک قومیتی بگوییم؟ آیا دولت مارا مجبور می کند در صف وا نایستیم؟ آیا دولت به ما می گوید شیر را در باغ وحش آتش بزنیم؟ آیا دولت ما را مجبور می کند بر خواهر و همسر خود احساس مالکیت داشته باشیم؟ آیا دولت مارا مجبور میکند به دختر ها در خیابان متلک بگیم؟ آیا دولت مارا مجبور می کند به عرب ها فحش ناموس بدهیم؟ آیا دولت مارا مجبور می کند خیابان ها را آلوده کنیم؟ آیا دولت مارا مجبور می کند از کار فرار کنیم؟ ایا دولت مارا مجبور می کند قوانین رانندگی را رعایت نکنیم؟ آیا دولت مارا مجبور می کند در خیابان چاقو کشی کنیم و زورگیری کنیم؟ دموکراسی فرزند همه این اصلاحات است با هم است. پس باید به دنبال این ها باشیم. دولت چیزی نیست غیر از گروهی از ایرانیان. هموطن های ما هستند. من مطمئن ام افرادی از خانواده یا فامیل شما در نهادهای دولتی کار می کنند. دولتی جدای مردم وجود ندارد.
  
حتی با فرض محال اگر دولت این چیز ها را از ما می خواهد باید فرهنگ مردم به حدی برسد که نه بگویند و انجام ندهند. 

Monday, 9 April 2012

داستان زادن زال- بخش پایانی– آوردن زال به خانه

سیاوش پیشدادی



پس از همگویی با موبدان و بخردان سام بر آن می شود تا به آشیان سیمرغ شده و زال را (که دیگر گُردی گردنفراز شده بود) به خانه بیاورد. سیمرغ به پیش زال می رود تا او را به نزد پدر بیاورد. از زبان "سخن سالار" فردوسی داستان را پی می گیریم:

پور سام = زال
كنام و نشيم = آشیانه
بالاى = اسب
گرد = گرد و خاک
تبيره = ابزاری برای نواختن موسیقی
ابا = با
ابا پهلوانى فزون آمدند= زال هم به پهلوانان شهر افزوده شد
پدرام = آرام، راحت

چنين گفت سيمرغ با پور سام --- كه اى ديده رنج نشيم و كنام
پدر سام يل، پهلوان جهان --- سر افرازتر كس ميان مهان
بدين كوه فرزند جوى آمدست --- ترا نزد او آب روى آمدست
روا باشد اكنون كه بردارمت --- بى آزار نزديك او آرمت
گرت هيچ سختى بروى آورند --- ور از نيك و بد گفت و گوى آورند
همان گه بيايم چو ابر سياه --- بى آزارت آرم بدين جايگاه
دلش كرد پدرام و بر داشتش --- گرازان بابر اندر افراشتش
دل سام شد چون بهشت برين --- بر آن پاك فرزند، كرد آفرين
فرود آمد از كوه و بالاى خواست --- همان جامۀ خسروآراى خواست
سپه يك سره پيش سام آمدند --- گشاده دل و شادكام آمدند
تبيره زنان پيش بردند پيل --- بر آمد يكى گَرد مانند نيل
سواران همه نعره بر داشتند --- بدان خرّمى راه بگذاشتند
بشادى بشهر اندرون آمدند --- ابا پهلوانى فزون آمدند






Wednesday, 28 March 2012

پیام دوستی برای عرب ها


سیاوش پیشدادی


از همه ایرانیان کرواتی و روشنفکر که خویشکاری خود را در خوارداشت فرهنگ های دیگر می بینند درخواست دارم بجای نامیدن خود به نام "فرزند کورش"، بیایید چون کوروش زندگی کنیم. در تاریخ نشانی از خوارداشتن نژادهای دیگر به دست کورش در دست نیست. بزرگی کوروش از آزرمِ (احترام) او به نژادها و تبارهای پادشاهی اش ریشه می گیرد. باید به دنبال ایرانی بود که در آن آدمی (از هر نژادی) جایگاه والای خود را دارد. وگرنه ایرانی پر از "فرزندان کوروشِ نژادپرست و بددهان" ارزشی نخواهد داشت. 

برای مبارزه با نژادپرستی در ایران، و نشان دادن بیزاری ام از خوارداشت مردم فرهنگ های دیگر به دست گروهی از هم میهنانم، با بکار گیری گوگل ترنزلت، پیامی را برای عرب زبانان آماده کردم. امیدوارم اگر لغزشی در نوشتار من هست ببخشند. 




كل أصدقائي العرب، سنة جديدة سعيدة! نأمل لديك السنة الجديدةجيدة


Tuesday, 20 March 2012

سال مبارزه با نژادپرستی در ایران?

پیشنهاد می کنم سال جدید را سال مبارزه با نژادپرستی در ایران نام گزاری کنیم.

از آنجایی که در کشور ایران توهین به نژادهای دیگر (مثل عرب و افغان) شغل شریفی حساب می شود و کار کرواتی هاست و نشان شعور و وطن پرستی، گاهی فکر می کنم بد نیست به واژه نامه مراجعه کنیم و ببینیم نکنه این کاری که ما می کنیم همان چیزی باشد که بهش می گن نژادپرستی.

جوک قومیتی و توهین به قومیت های دیگر هم در ایران کاری ساده است و هر ایرانی ای آن را انجام می دهد در هر جایی (در کافی شاپ، جشن تولد، زیر بارون، لب دریا، در مسجد، در می خانه و ...).

جامعه ما هم مانند جامعه های متمدن دیگر باید به سوی بین المللی شدن و چند فرهنگی شدن پیش برود. راه حل این قضیه فحش ناموس دادن به احمدی نژاد و "مبارزه مجازی" و سنگ اندازی اینترنتی نیست. راه حل خیلی ساده است. هرکدام از ما خودش را اصلاح کند. توهین به نژادها و قومیت های دیگر ممنوع.

اگر سالی یک تغییر فرهنگی در ایران ایجاد شود، بعد از چند سال می بینیم بدون پرتاب هیچ نارنجکی به دموکراسی رسیده ایم.


مرتبط:

آقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت

چرا ما ایرانی ها به عرب ها توهین می کنیم؟


Sunday, 4 March 2012

سقوط انسانیت در ایران



سوختن شیر در باغ وحش مشهد








گاهی وقت ها یک حادثه آنقدر دردآوره که گوارشش برای سیستم روانی انسان تقریبا غیر ممکنه و این باعث می شود انسان دائما با خودش و دیگران در مورد آن صحبت کنهآقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت: "مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند." من جز دروغ نام دیگری نمی توانم برای این سخن بگذارم. انسانیت در ایران مرده است. می توان سراغی از آن در افراد کمی گرفت ولی در جامعه مرده است.

من پرسشم این است کجای دنیا شیر را در باغ وحش برای تفریح با فندک آتش می زنند غیر از ایران و چند فرهنگ دیگر؟ کجای دنیا زنها هر بار که به هر دلیلی به خیابان می روند مورد سوء استفاده قرار می گیرند (کلامی، لمسی، ...) غیر از ایران و چند فرهنگ دیگر؟ در کجای دنیا سنگ زدن به گنجشک و گربه برای بچه ها تفریح است؟ کجای دنیا مردم صبح زود می روند اعدام تماشا کنند؟ کجای دنیا بی احترامی به هموطنان دیگر مانند ترک و رشتی و لر توسط همه و در همه جا و هر زمانی انجام می شود؟ کجای دنیا بی احترامی به نژادهای دیگر (عرب و افغان) نشانه با فرهنگی و وطن دوستی است؟ در کجای دنیا از انسانی که از ایرانی بودن و مسلمان بودن خسته شده و از ایران فرار کرده (گلشیفته) انتظار می رود تا ایرانی-اسلامی رفتار کند و با چه منطقی؟

من فقط یک مثال بزنم. در یک شهرآمریکا قرار بود درختی را برای اتوبان زدن ببرند. مردم آمدند دور آن دیوار انسانی ایجاد کردند تا این اتفاق نیفتد. با دیدن فیلم آتش زدن شیر آخرین امید من یکی که به باد رفت. حالا همه ما منتظر نشستیم آقای خاتمی برای رای دادنش توضیح بده. در واقع من فکر می کنم این جور کارهای بیهوده تنها کاری است که از ما بر می آید. پس بهتره بشینیم و منتظر باشیم. 


Saturday, 3 March 2012

سرانجام برابر فارسی واژه عشق چیست؟


سیاوش پیشدادی
گروهی می گویند عشق واژه ای فارسی است. شاید هم باشد ولی ایرانیان باستان عشق را به کار نمی بردند. پس برابر پارسی عشق چیست؟ با ایده ای که از استاد جنیدی گرفتم پژوهشی انجام دادم. نخست باید کاربرد گسترده واژه آزمودن را در زبان شاهنامه گزارش کنم و سپس به برابر واژه عشق می پردازم.


آزمایش = تست. 
آزموده= با سختی از پس کاری بر آمده.

جهان آزموده
   جهان آزموده دلاور سران            گشادند يك يك بپاسخ زبان
فردوسی

گرم و سرد آزموده
    همى گفت كاوس خود كامه مرد            نه گرم آزموده ز گيتى نه سرد
فردوسی

کارآزموده
     بگويش كه پيوند ما در جهان            بجويند كار آزموده مهان
فردوسی

رنج آزموده= سختی کشیده
تو اى دخت رنج آزموده ز من            فدا كرده جان و دل و چيز و تن
فردوسی

رزم آزموده
      چنين مى همى خورد با بخردان            بزرگان و رزم آزموده ردان
فردوسی

در فارسی امروز: کارآموز، دانش آموز، زبان آموز، دانش آموخته، کارآموخته از همین ساختار به جا مانده.







عشق
در فارسی قدیم به عاشق می گفتند مهرآزما، مهرآزموده، مهرورز. دوتای اول تاکید بر سختی و درد و آزمایش گونگی عشق دارد.  


مــهــر آزمــای مــهــرهٔ بــازوش جــان و عـقـل          حـلـقـه بـه گـوش حـلـقهٔ گیسوش انس و جان

خاقانی

دلـــم ســـیـــر آمــد از مــهــر آزمــایــی          چــو مــی‌بــیــنــم کــه یــار بــی‌وفـایـی
اوحدی

مــهــر آزمــاســت زهــر وفــا مــحـتـشـم از آن          شــیــریــن لـبـان مـدام بـا حـبـاب مـی‌دهـنـد
محتشم

مــهــر ورزان راسـت وجـه آزمـون از روی زرد          نـقـد جـان در بـوتـه غـم بـردن و بـگـداختن
محتشم

بـا آن کـه بـه مـهـر آزمـونـم کردی          در بــارگــه وفــا ســتـونـم کـردی
با آن قدم دیر تحرک که مراست          از خـاطـر خـود زود برونم کردی
محتشم

کــه گــویــنــد آن ســخــن مــهــر آزمــایــان          هــــمــــانــــا دلــــبــــرا حــــالــــم نــــدانــــى
اسعد گرگانی

Sunday, 26 February 2012

آقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت







ویدیوی سخنرانی فرهادی
آقای فرهادی در هنگام دریافت جایزه اش گفت: "مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند."


ما چقدر مردم خوب و صلح طلبی هستیم. چقدر آروم و سازگاریم. این حرف قند تو دل خیلی از ما آب می کنه ولی به نظر این جوری نیست. حقیقت رو فراموش نکنیم. مردم ایران بخشی قابل توجه از روز خود را به تحقیر اقوام، زبان های ایرانی و مردم کشورهای دیگر (مثل افغان و عرب) می پردازند. هر روز در ایران صدای مرگ بر یه کسی یا یه جایی بلندِ (لابد اون هایی که مرگ بر ... می گن هر جمعه آدم نیستن و ایرانی نیستن؟ اوناهم ایرانی اند).


جوک های قومی بیشتر از هر کشوری در ایران هست. امنیت داخلی کشور در وضع بدی است (دزدی، زورگیری، ...). زن های امنیت ندارند برن سر کوچه پفک بخرن. ایران از عوامل قاچاق مخدر در دنیا است و هر روز یک ایرانی به جرم قاچاق در کشورهای دیگه دستگیر می شه. برای دیدن اعدام، صف های طولانی در سحرگاهان زمستانی برپاست.


آقای فرهادی دوست داره ایران این جوری باشه ولی نیست. امیدوارم یک روز این جوری بشیم.